قلب من چشم تو

شعر و داستان و موسيقي و فيلم

سياه پوشيده بودي
و دلتنگي‌هايت پيدا نبود
صورتت را پوشانده بودي
كه اشک‌هايت پيدا نباشد
كجاي كتاب‌هاي آسماني نوشته مرد گريه نمي‌كند
مرد دلتنگ نمي‌شود
مردان دلتنگ ، كوه‌هاي فرو ريخته‌اند
عاشقان تاريخي
مردان دلتنگ ، اشک نمي‌ريزند
باران‌هاي سيلابي‌اند
سياه پوشيده بودي
و لب‌هايت را پوشانده بودي
و چشم‌هايت را پنهان مي‌كردي
من اما سپيد پوشيده بودم
موهايم را رها كرده بودم
چشم‌هايم تو را جستجو مي‌كرد
اندام من تو را سفيد خواهد كرد
تنها اگر به آغوشم بازگردي
دست از دل‌تنگي بردار
هيچ غربتي آشناتر از آغوش زني نيست
                                                                             
فاتحة مرشيد شاعر مراکشی
مترجم : بابک شاکر

+ نوشته شده در  سه شنبه هشتم مهر 1393ساعت 12:52  توسط  احمد   | 

ای سلسله ی شوق تو بر پای نگاهم
سرشار تمنای تو مینای نگاهم
روی تو ز یک جلوه ی آن حسن خداداد
صد رنگ گل آورده به صحرای نگاهم
تو لحظه ی سرشار بهاری که شکفته ست
در باغ تماشای تو گل های نگاهم
بی روی تو چون ساغر بشکسته تراود
موج غم و حسرت ز سراپای نگاهم
تا چند تغافل کنی ای چشم فسون کار
زین راز که خفته ست به دنیای نگاهم
سرگشته دود موج نگاهم ز پی تو
ای گوهر یکدانه دریای نگاهم
خوش می رود از شوق تو با قافله ی اشک
این رهسپر بادیه پیمای نگاهم

شفیعی کدکنی

+ نوشته شده در  سه شنبه هشتم مهر 1393ساعت 12:43  توسط  احمد   | 

صبحگاهان
وقتي آفتاب
در حال روشن کردن روز است
من بيدارم
و اولين فکرم تويي
شبانگاهان
در تاريکي به درختان خيره مي شوم
که چون سايه هايي در مقابل ستارگان خاموش
قد کشيده اند
مجذوب اين آرامش مطلق مي شوم
و آخرين فکرم تويي

سوزان پوليس شوتز

+ نوشته شده در  سه شنبه هشتم مهر 1393ساعت 12:28  توسط  احمد   | 

بهار به بهار
در معبر ارديبهشت
سراغت را از بنفشه هاي وحشي گرفتم
و ميان شکوفه هاي نارنج
در جستجويت بودم
در پائيز يافتمت
تنها شکوفه ي جهان
که در پائيز روييدي

سيد علي صالحي

+ نوشته شده در  سه شنبه هشتم مهر 1393ساعت 12:25  توسط  احمد   | 

تو بايد بداني
من شاعر
چونان درخت سيب
اين همه سيب شعر
برايت به بار مي آورم
بايد بداني
آنچه مرا آبياري مي کند
عشق زن است
آفتاب چشمان او
و نسيم حُزن و شور اوست
که مرا
زنده مي دارد

شيرکو بيکس

+ نوشته شده در  سه شنبه هشتم مهر 1393ساعت 12:18  توسط  احمد   | 

تن تو
چون یک فنجان شیر قهوه است
خوش رنگ و خوش عطر
و در آغوش گرفتن تو مطبوعست
چون نوشیدن شیر قهوه
در ساعت پنج عصر یک روز سرد زمستان

روح تو
به گیاه هرزه ای می ماند
که بی پروا شاخه ها و گل های ریز خود را
به اطراف پراکنده است

من این پیاله ی گرم و خوشبو را سر می کشم
و صورت خود را
در شاخ و برگ های وحشی روح تو
پنهان می کنم

بیژن جلالی

+ نوشته شده در  سه شنبه هشتم مهر 1393ساعت 12:11  توسط  احمد   | 

اينجا گويي صداي انسان
هرگز به گوش نمي‌رسد
اينجا گويي در زير اين آسمان
تنها من زنده مانده‌ام
زيرا نخستين انساني بودم
که تمناي شوکران کردم

آنا آخماتووا

+ نوشته شده در  سه شنبه هشتم مهر 1393ساعت 11:55  توسط  احمد   | 

دلتنگی آدم را کال می‌کند
پخته می‌کند
می‌رقصاند

دلتنگی آدم را خسته می‌کند ، می‌میراند
آدم می‌کند

خسته می‌کند ، می‌کشد
می‌کشد با خودش به‌ هیچ‌جا می‌برد
به هیچ‌جا می‌رسد
پخته را کال و
خواب را خام می‌کند ، می‌کشد

دلتنگی راه را دور می‌کند
راه را دور می‌کند و
رسیدن را ، بعید می‌کند
دشنام را دوست داشتن می‌کند و
قشنگ را ، دشنام

تاب را تاب می‌دهد ، بی‌تاب می‌کند
سراغِ دل تنگش می‌رود و
کار را
خراب می‌کند
ضایع می‌کند
کم می‌کند
دست آدم را رو می‌کند

دلتنگی
آدم را عاشق می‌کند

افشین صالحی

+ نوشته شده در  سه شنبه هشتم مهر 1393ساعت 11:47  توسط  احمد   | 

شعر هميشه با باران مي ‌آيد
و هميشه صورت زيباي تو با باران مي ‌آيد
و عشق هرگز آغاز نمي ‌شود
مگر زماني که
موسيقي باران آغاز ‌شود
عزيز من ، مهرماه که مي ‌رسد
از هر ابري سراغ چشمانت را مي‌ گيرم
گويي عشق من به تو
به باران بستگي دارد
ديدن پاييز مرا بر مي ‌انگيزاند
رنگ پريدگي زيبايت مرا بر مي ‌انگيزاند
و لب بريده کبود بر مي ‌انگيزاندم
و گوشوار سيمين در گوش ها بر مي ‌انگيزاندم
ژاکت کشمير
و چتر زرد و سبز بر مي ‌انگيزاندم
و
در شروع پاييز احساس نا آشناي ايمني و خطر
برمن چيره مي ‌شود
مي ترسم که نزديکم شوي
مي ‌ترسم که از من دور شوي
بر تمدن مرمر از ناخن ‌هايم مي ترسم
بر مينياتور‌هاي صدف شامي از احساسم مي ترسم
بيم آن دارم که موج تقدير مرا با خود ببرد
تو جنون زمستاني نايابي
کاش مي ‌دانستم بانو
رابطه جنون با باران را
بانوي من
که شگفت از سرزمين آدم ‌ها مي‌ گذري
در يک دستت شعر است
و در دست ديگرت ماه
اي کسي که دوستت ‌دارم
اي کسي که بر هر سنگي قدم گذاري ، شعر مي تراود
اي کسي که در رنگ پريدگيت
همه غم‌ هاي درختان را يک جا داري
چه زيباست غربت ، اگر با هم باشيم
اي زني که خلاصه مي‌ کني تاريخ مرا
و تاريخ باران را

نزار قباني

+ نوشته شده در  چهارشنبه دوم مهر 1393ساعت 13:8  توسط  احمد   | 

هيچ‌كس را توان بستن روياهايمان نيست
روياهايي كه نيمه‌شبان قدم به خيابان مي‌گذارند
در تلالوي پنهان خويش يكديگر را مي‌شناسند
از ديداري در سپيده فردا سخن مي‌گويند

شمس لنگرودي

+ نوشته شده در  چهارشنبه دوم مهر 1393ساعت 12:57  توسط  احمد   | 

به اين اسلحه نگاه نکن
من سربازنيستم
من تنها شيداي تو هستم
با طنابي به گردن و
گلوله اي درسينه
مي خواهم جهان را فتح کنم
تا به تو برسم
اين خواسته کمي نيست
فتح جهاني که به تو مي رسد

محموددرويش
مترجم : بابك شاكر

+ نوشته شده در  چهارشنبه دوم مهر 1393ساعت 12:54  توسط  احمد   | 

در پرتو شمع
کنارم خوابيده بودي
به شقيقه‌ات نگاه مي‌کردم
خون در رگ‌هات
مثل آواز جريان داشت
کجايي ؟
نارنجي من
وقتي از دوري‌ات ديوانه شوم
خدا را هم ديوانه مي‌کنم ؟
نه
همين که مرا ديوانه کرده‌اي
کافي ست
نگذار کار عشق ما
به کائنات بکشد
نگاهم کن

عباس معروفي

+ نوشته شده در  چهارشنبه دوم مهر 1393ساعت 12:45  توسط  احمد   | 

گيسوانت در باد منتشر مي شد
در کنارت ترا مي نگريستم
آفتاب مي سوزاند
دريا مي سوخت
تو حرف مي زدي
من گوش مي دادم
مي خنديدي
ساکت مي شدي
مي انديشيدي
دست در دست من قدم مي زدي
راه تمام مي شد
ترا نمي ديدم
زمان سال تا سال مي گذشت
ترا از دور دست ها
خيلي دور ها
تماشا مي کردم

اوزدمير آصف
برگردان : صابر حسيني

+ نوشته شده در  چهارشنبه دوم مهر 1393ساعت 12:30  توسط  احمد   | 

پاییز چه زیباست
مهتاب زده تاج سر کاج
پاشویه پر از برگ خزان دیده ی زرد است
بر زیر لب هره کشیدند خدایان
یک سایه ی باریک
هشتی شده تاریک
رنگ از رخ مهتاب پریده
بر گونه ی ماه ، ابر اگر ، پنجه کشیده
دامان خودش نیز دریده
آرام دود باد درون رگ نودان
با شور زند ، نی لبک آرام
تا سروِ دلارام ، برقصد
پُر شور
پُر ناز بخواند ، شبگیر، سرِ دار
هر برگ که از شاخه جدا گشته به فکر است
تا روی زمین بوسه زند بر لب برگی
هر برگ که در روی زمین است ، به فکر است
تا باز کند ناز و دود گوشه ی دنجی
آنگاه بپیچند


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  چهارشنبه دوم مهر 1393ساعت 12:17  توسط  احمد   | 

آن‌ هنگام‌ که‌ مکان زند‌گي مان‌ را
به‌ کارگاه هنري‌ بدل‌ مي‌کني‌
دوستت‌ مي‌دارم‌

آن ‌هنگام‌ که‌ نگراني‌ها و زمان‌ را
از ياد مي بري‌
دوستت‌ مي‌دارم‌

وقتي‌ نامه‌ها و روزنامه‌ها
بر سرتاسرِ خانه‌ پخش‌ شده‌اند
دوستت‌ مي‌دارم‌

پذيرش‌ ، آزادي‌ مي‌بخشد
عشق‌
حقيقت‌ را در آغوش‌ مي‌کشد
از اين‌ رو يکديگر را دوست‌ مي‌داريم

مارگوت بيکل
مترجم : يغما گلرويي

+ نوشته شده در  شنبه بیست و دوم شهریور 1393ساعت 19:10  توسط  احمد   | 

خانه ام را گم کرده ام
اين جريان هولناک
عطر هاي تو در باران
مرا آسوده نمي گذارند
پس
باز آي در اين فصل بي باران
اقرار مي کنم :
تو را دوست داشتم
تو
همان که مرا با لباس آبي
به عمق تعجب و انکار انبوه برده بودي
من ايستادم
بي دفاع
تو بردي
من ماندم
تو بردي
گفتم : ببر که من دوست دارم
گفتم : رها مي شوم
از ياد تو
از لباس آبي
قلب من گواه بر تو دارد
دشوار است
فراموشي لبخند تو
تو حتي در هنگام خداحافظي
من را
در راهرو نگاه نمي کردي
مي رفتي مي رفتي

احمدرضا احمدي

+ نوشته شده در  شنبه بیست و دوم شهریور 1393ساعت 19:1  توسط  احمد   | 

آواز تازه ای بخوان
آوازی شبیه نوای داوود
با غزلی به زیبایی غزلهای سلیمان
با صوتی حزین بخوان
با چشمانی شاد
ومن روبروی تو به لبهایت فکرمی کنم
ودراین فکر
موسیقی متولد میشود

ندی انسی الحاج
مترجم : بابک شاکر

+ نوشته شده در  شنبه بیست و دوم شهریور 1393ساعت 18:55  توسط  احمد   | 

تکیه بر جنگل پشت سر
روبروی دریا هستم
آنچنانم که نمی دانم در کجای دنیا هستم
حال دریا آرام و آبی است
حال جنگل سبز سبز است
من که رنگم را باران شسته است
در چه حالی آیا هستم ؟
قوچ مرغان را می بینم موج ماهی ها را نیز
حیف انسانم و می دانم
تا همیشه تنها هستم
وقت دل کندن از دیروز است یا که پیوستن بر امروز
من ولی در کار جان شستن
از غبار فردا هستم
صفحه ای ماسه بر می دارم
با مداد انگشتانم
می نویسم
من آن دستی که
رفت از دست شما هستم
مرغ و ماهی با هم می خندند
من به چشمانم می گویم
زندگی را میبینی
بگذار
این چنین باشم تا هستم

محمد علي بهمني

+ نوشته شده در  شنبه بیست و دوم شهریور 1393ساعت 18:45  توسط  احمد   | 

در هر گوشه اي از اين ولايت که بميرم
مي توانم دوباره زنده شوم
اما
هراس من از غربت است
غربت در چشمان تو
که چون بيگانه اي مرا مي نگرند

فرياد شيري شاعر کرد

+ نوشته شده در  شنبه بیست و دوم شهریور 1393ساعت 18:39  توسط  احمد   | 

در صورتت آرامشى بود
كه مى توانستم
تمام كلماتم را
به امانت بسپارم

مورات حان مونگان
ترجمه : سيامك تقى زاده

+ نوشته شده در  شنبه بیست و دوم شهریور 1393ساعت 18:34  توسط  احمد   | 

مطالب قدیمی‌تر