قلب من چشم تو

شعر و داستان و موسيقي و فيلم

تصميم با توست ، پس انتخابي کن
ميان مرگ در آغوشم
يا بر دفترهاي شعرم
عشق را برگزين يا بي‌عشقي را
ترس است که راه بر تصميمت بسته
راهِ ميانه‌اي اما نيست
بينِ بهشت و دوزخ

تورق‌ها را کنار بينداز
من به هر حکمي تن مي‌دهم
حرفي بزن ، کاري بکن ، برآشوب
مثل ميخي برجا نمان
که چون علفي زيرِ باران‌‌ها
تا ابد نخواهم ماند

يکي از دو سرنوشت را برگزين
از سرنوشت من اما توفاني‌تر نيست
تو پريشاني و ترساني
راه من اما بس طولاني‌ست
يا به دريا بزن يا ترکم کن
دريايي بي‌گرداب نيست

عشق ، روياروييِ بزرگ است
شنايي خلاف جريان
دشواري و درد و اشک
و دربه‌دري ميانِ ماه‌ها
هراست مرا مي‌کشد اي زن
از پشت پرده سرک مي‌کشي
من ايمان ندارم به عشقي
که جنونِ طغيان را برنتابد
که تمامِ ديوارها را در هم نشکند
و مثل توفان نکوبد
آه اگر عشقت مرا مي‌بلعيد
چون گردبادي

تصميم با توست ، پس انتخابي کن
ميانِ مرگ در آغوشم
يا بر دفترهايِ شعرم
عشق را برگزين يا بي‌عشقي را
ترس است که راه بر انتخابت بسته
برزخي اما نيست
ميانِ بهشت و دوزخ

نزار قباني
مترجم : آرش افشار

+ نوشته شده در  سه شنبه چهارم آذر 1393ساعت 17:2  توسط  احمد   | 

همراهت مي آيم
تا آخر راه
و
هيچ نمي پرسم
هرگز
با تو
اول کجاست ؟
با تو
آخر کجاست ؟

عباس معروفي

+ نوشته شده در  سه شنبه چهارم آذر 1393ساعت 16:56  توسط  احمد   | 

مرا نفرين كرده اي زن
مرا به زيستن بي خودت
تنهايي در خانه اي پر از حضورت
ومردن كنارپريشاني ام نفرين كرده اي
مرا نفرين كرده اي زن
به نسرودن عاشقانه هاي سبز
به نديدن دختران معصوم دشت
به كوري و سياهي نفرين كرده اي زن
ومن باز نخواهم گشت
تا به بوسه اي رهايم كني
ودعايم كني با لبهايت كه شايد
عاقبت به خيرشوم
با حضورت
با عاشقانه هايم

أنسي الحاج
مترجم : بابك شاكر

+ نوشته شده در  سه شنبه چهارم آذر 1393ساعت 16:53  توسط  احمد   | 

دلم براي تو تنگ شده است
اما نمي‌دانم چه کار کنم
آرام مي‌گريم
حال آدمي را دارم
که مي‌خواهد به همسرِ مُرده‌اش تلفن کند
اما نمي‌کــند
چـرا که به خوبي مي‌داند
در بهشت
گوشي‌ها را برنمي‌دارند

رسول يونان

+ نوشته شده در  سه شنبه چهارم آذر 1393ساعت 16:47  توسط  احمد   | 

هميشه کساني هستند
که در نهايت دلتنگي
نمي توانيم آنها را در آغوش بگيريم
بدترين اتفاق شايد همين باشد

ايلهان برك
ترجمه : سيامك تقى زاده

+ نوشته شده در  سه شنبه چهارم آذر 1393ساعت 16:42  توسط  احمد   | 

چشم‌هاي من
اين جزيره‌ها که در تصرف غم است
اين جزيره‌ها که از چهارسو محاصره است
در هواي گريه‌هاي نم‌نم است
گرچه گريه‌هاي گاه گاه من
آب مي‌دهد درخت درد را
برق آه بي‌گناه من
ذوب مي‌کند
سد صخره‌هاي سخت درد را
فکر مي‌کنم
عاقبت هجوم ناگهان عشق
فتح مي‌کند
پايتخت درد را

قيصر امين‌پور

+ نوشته شده در  سه شنبه چهارم آذر 1393ساعت 16:38  توسط  احمد   | 

تو را بارها دیده ام
تو را به یاد می آورم
تو همان زنی هستی که در تاریخ نامت را بارها دیده ام
بلقیس غزل های سلیمانی
لیلی شبهای مجنونی
تو را بارها عروس خودم کرده ام
برای تو سرودهای رهایی خوانده ام
به بیابانهای سوزان گریخته ام
برای تو بارها مرده ام
تو همان زنی هستی
که میشناسمت ، آری

ممدوح عدوان شاعر سوری
مترجم : بابک شاکر

+ نوشته شده در  جمعه بیست و سوم آبان 1393ساعت 18:7  توسط  احمد   | 

من دل به زيبايي به خوبي مي‌سپارم
دينم اين است
من مهرباني را ستايش مي‌کنم
آيينم اين است
من رنج ها را با صبوري مي‌پذيرم
من زندگي را دوست دارم
انسان و باران و چمن را مي‌ستايم
انسان و باران و چمن را مي‌سرايم
در اين گذرگاه
بگذار خود را گم کنم در عشق ، در عشق
بگذار از اين ره بگذرم با دوست ، با دوست

فريدون مشيري

+ نوشته شده در  جمعه بیست و سوم آبان 1393ساعت 18:3  توسط  احمد   | 

زماني‌ در چشمان‌ تو
نابودي‌
يأس‌
دل‌مرده‌گي‌ در سخن‌ بودند

اينک‌ امّا چشمانت‌
از جرأت‌
اميد
شوق‌ حيات‌ چراغانند

عشق‌
دگرگون‌ مي‌کند

مارگوت بيکل
ترجمه : يغما گلرويي

+ نوشته شده در  جمعه بیست و سوم آبان 1393ساعت 17:53  توسط  احمد   | 

من پس از مدت‌ها
فرصتي يافته‌ام
تا به تنهايي خود فکر کنم
و به تنهايي تو
که چه آسان رفتي

عمران صلاحي

+ نوشته شده در  جمعه بیست و سوم آبان 1393ساعت 17:48  توسط  احمد   | 

در تنهایی من
کسی غریبه نیست
کسی هم آشنا نیست
من در یک بی وزنی عمیق گرفتارم
به مرگ دسترسی ندارم
به زندگی دلخوشی
از عشق خیری ندیدم
از نفرت حاصلی مشخص
نه ستاره ای در آسمان دارم
نه حتی کورسوی شمعی در خانه
نه فلسفه ای برای اندیشیدن یافته ام
نه حتی دیانتی برای گرویدن
نامی برای حال خود ندارم
حالی که با تو دارم و
بی تو دارم
نام مرا تو تعریف کن

سلمی الخضراء الجیوسی شاعر فلسطینی
مترجم : بابک شاکر

+ نوشته شده در  جمعه بیست و سوم آبان 1393ساعت 17:41  توسط  احمد   | 

خوابيده اي کنار من
آرام مثل خواب
خواب کدام خوب ترا مي برد چنين
مثل گلي سفيد شناور به روي آب ؟
در پشت پلک هاي تو باغي ست
مي بينم
باغي پر از پرنده و پرواز و جست و خيز
در پشت سينه تو دلي مي تپد به شور
مي شنوم
نزديک کرده با تو هر آرزوي دور
پيش تو باز کرده هر بسته عزيز
رگ هاي آبي تو در متن مات پوست
دنباله هاي نازک انديشه دل است
در نوک پنجه هاي تو نبضان تند خون
در گوش کودکي که هنوز
پر جست و خيز ماهي نازاب خون تست
تکبير زندگي کيست
خوابيده اي کنار من آرام مثل خواب
خواب تو باغ خاطره ها و خيال هاست
مي دانم
اما بگو
آب کدام خوب ترا مي برد چنين
مثل گلي سفيد شناور به شط خواب ؟

منوچهر آتشي

+ نوشته شده در  جمعه بیست و سوم آبان 1393ساعت 17:37  توسط  احمد   | 

روزی که آمدی
شعر نابی بودی ایستاده بر دو پا
آفتاب و بهار با تو آمدند
ورق های روی میز بُر خوردند
فنجان قهوه ی پیش رویم
پیش از آنکه بنوشمش
مرا نوشید
و اسب های تابلوی نقاشی
چهار نعل به سوی تو تاختند

روزی که آمدی
طوفان شد و پیکانی آتشین
در نقطه ای از جهان فرود آمد
پیکانی که کودکان
کلوچه ای عسلی اش پنداشتند
زنان دستبندی از الماس
و مردان نشان شبی مقدس

چندان که بارانی ات را
چونان پروانه ای که پیله می درد
در آوردی و نشستی روبه روی من
باور آوردم به حرف کودکان و زنان و مردان
تو به شیرینی عسل بودی
به زلالی الماس
و به زیبایی شبی مقدس

نزار قبانی

+ نوشته شده در  پنجشنبه پانزدهم آبان 1393ساعت 11:15  توسط  احمد   | 

آن زماني
که براي تو
تماميت تن هاي جهان
در يک تن
و تماميت زنهاي جهان
در يک زن
و تماميت عشق
و تماميت شعر
در نگاهش
متجلي گردد
و تو مجبور به دوري و صبوري باشي
آه
آن روز
تو محروم ترين مرد زمين خواهي بود

محمد رضا ترکي

+ نوشته شده در  پنجشنبه پانزدهم آبان 1393ساعت 11:0  توسط  احمد   | 

در شهري به دنيا آمدم
که بادهايش از سمت شمال مي وزيد
به اين سبب
لبانم خشک و ترک خوردهَ اند
کمي ببوس مرا

در شهري که به دنيا آمدم
هيچ درخت گردويي نبود
از اينست که
حسرت خنکاي سرزميني را
هميشه به همراه دارم
کمي نوازش کن مرا

احمد عارف شاعر ترک
مترجم : سيامک تقي زاده

+ نوشته شده در  پنجشنبه پانزدهم آبان 1393ساعت 10:55  توسط  احمد   | 

اي  قامت بلند
اي  از درخت افرا گردنفرازتر
از  سرو  سر بلند بسي پاكبازتر
اي آفتاب تابان
از نور  آفتاب بسي دلنوازتر
اي پاك تر
از برفهاي قله الوند
تو  مهربانتر از
لطيف نسيم  ساكت  شيرازي
در سينه  خيز دماوند
و دست تو
دست ظريف تو  گلهاي  باغ  را
زيور گرفته است
و شعرهاي  من
اين  بركه  زلال
تصوير  پرشكوه تو را
در بر گرفته است
من كاشف  اصالت  زيبايي  توام
مفتون  روح پاك  و  فريبايي توام
تو  با  نوشخند  مهر
با  واژه  محبت
فرسوده  جان  محتضرم  را از بند درد
آزاد مي كني
و  با نوازشت
اين خشكزار  خاطره ام را
آباد مي كني
با سدي  از سكوت
در  من  رساترين  تلاطم  ساكن  را
بنياد مي كني
با اين  سكوت  سخت هراس انگيز
بيداد مي كني

حميد مصدق

+ نوشته شده در  پنجشنبه پانزدهم آبان 1393ساعت 10:51  توسط  احمد   | 

شب مرگ به بالين‌ام آمد
گفتم :
حالا نه
پرسيد :
چرا حالا نه ؟
من جوابي نداشتم
سر تکان داد
و آرام
به سايه‌ها بازگشت

چرا حالا نه ؟
عشق من
پاسخي براي گفتن داري ؟

اریش فرید
مترجم : آزاد عندليبي

+ نوشته شده در  پنجشنبه پانزدهم آبان 1393ساعت 10:45  توسط  احمد   | 

آنکه از دردِ دلِ خود به فغانست منم
وآنکه از زندگي خويش بجانست منم

آنکه هر روز دل از مهر بتان ميگيرد
چون شود روز دگر باز همانست منم

آنکه در حسن کنون شهره ي شهرست تويي
وآنکه در عشق تو رسواي جهانست منم

آنکه در صومعه چل سال شب آورد بروز
وين زمان معتکف دير مغانست منم

در غمت گرچه به يکبار پريشان شده دل
آنکه صدبار پريشان تر از آنست منم

عاشقانت همه نامي و نشاني دارند
آنکه در عشق تو بي نام و نشانست منم

عاقبت همچو هلالي شدم افسانه ي دهر
آنکه هرجا سخنش ورد زبانست منم

هلالي جغتايي

+ نوشته شده در  پنجشنبه پانزدهم آبان 1393ساعت 10:40  توسط  احمد   | 

تو رسوايي مني
و مرا توان پنهان کردنت نيست
مثل زخمي خون‌ريز
تو خون مني
چگونه پنهانت کنم ؟

چون دريايي خروشان
تو موج مني
چگونه پنهانت کنم ؟

بسان اسبي سرکش
تو شيهه‌ي مني
چگونه پنهانت کنم ؟

چون تپشي هراسان در قلبم
چگونه پنهانت کنم
و نميرم ؟

قاسم حداد شاعر بحريني
مترجم : آرش افشار

+ نوشته شده در  جمعه نهم آبان 1393ساعت 10:7  توسط  احمد   | 

گلي هرجايي ، آبت را نوشيده
خاکت را تسخير کرده
نامت را چون برگي نورسته از خود کرده است
امروز بازي‌هايت را فراموش کرده‌ام
فردا چشمانت را از ياد خواهم برد
نامت را در پاييزي که هر چيزي را با خود خواهد برد
اما باران که تا ابد بر تو مي‌بارد
بر من مي‌بارد
چيزي از تو با خود دارد
که همواره اين‌جا بازي مي‌کند
نگاه مي‌کند
صدايت مي‌زنم

شهاب مقربين

+ نوشته شده در  جمعه نهم آبان 1393ساعت 10:3  توسط  احمد   | 

مطالب قدیمی‌تر